پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است

از آن به بخت بدم دل همیشه در جنگ است

ز زنده دل بفریبد به مرده جان بخشد

لب ترا گهی ااعجازو گاه نیرنگ است

مرا چه فرق که گشتم هلاک در ره عشق؟

به مقصد ار دو سه گام از هزار فرسنگ است

ز عیش کنج قناعت چه آگهی دارند؟

شهان که مسکنشان بر فراز اورنگ است

صفا به جز می صافی غم زدا ندهد

مرا که آئینه ی دل ز غصه در زنگ است

بیا و لب به لب جام نه که مطرب را

دهان نی به دهان، زلف چنگ در چنگ است

چو سنگ خاره در آن دل چرا اثر نکند؟

فغان و ناله ی من گر دل تو از سنگ است

ز نقش عارض زیبا نگار من حیران

نگار خانه ی ما نی و نقش ارژنگ است

صفای لعل اثر باده رنگ گل دارد

دو لعل یار که مانند باده گلرنگ است

تو نو گل چمن و بیوفا و لیک (سحاب)

به گلستان وفا بلبل خوش آهنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است
  2. شمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟
  3. شمارهٔ ۴۷از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است
  4. شمارهٔ ۴۸در ره عشق اختیار از دست رفت
  5. شمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
  6. شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
  7. شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
  8. شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.