پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت

روشنی نیست جز از پرتو روی چو مهت

ز یکی جان بستاند به یکی جان بخشد

جان من این چه اثرهاست که دارد نگهت؟

عجبی نیست اگر صید حرم را ز حرم

به سوی دامگه آرد هوس دامگهت

ز تو داد دل ما را بستاند روزی

آنکه کرده است به ملک دل ما پادشهت

کوش تا شهر دل آباد کنی ای شه حسن

پیشتر ز آنکه نهد رو به هزیمت سپهت

نه به رحم است که بر باد ندادی خاکم

ز آن ندادی که مبادا بنشیند به رهت

گشت مرحوم ز سنگ ستمت چون زنخست

ریخت بال و پرم از حسرت طرف کلهت

دور از او زیستی و هر چه به پاداش (سحاب)

هجر او با تو کند نیست فزون از گنهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
  2. شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است
  3. شمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟
  4. شمارهٔ ۴۷از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است
  5. شمارهٔ ۴۸در ره عشق اختیار از دست رفت
  6. شمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
  7. شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
  8. شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.