پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

رقیب یافته در کوی یار بار امشب

چه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟

نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آه

که او نکشت و مرا کشت انتظار امشب

چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیر

به محفل تو مرا داده اند بار امشب

شد امشب از برم از جور روزگار آیا

دگر به کام که گردید روزگار امشب؟

جز انتظار چه سودی نه همچو امروزش

گرفتم این که نشستم به رهگذار امشب؟

به شکر اینکه من امروز مردم از غم تو

سزد که آئیم ای شمع بر مزار امشب

وثاق غیر زیک شمع روشن است و بود

هزار شمع مرا ز آه شعله بار امشب

فغان که رفت زشوق وصال او جانی

که داشتیم بتن از پی نثار امشب

کناره کرد (سحاب) آن مه از کنارم و کرد

سرشک حسرتم از دیده در کنار امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
  2. شمارهٔ ۳۷روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
  3. شمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
  4. شمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
  5. شمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  6. شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  7. شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
  8. شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.