پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب

زانکه او را نیست بیداری و این را نیست خواب

غیر یار دلستان من که جایش در دل است

کس ندیدم خانه ی خود را چنین خواهد خراب

نیستم آگه ز دل می دانم از خون کسی است

دست سیمینی نگارین چهره زردی خضاب

شاهد ما پرده بردارد زروی کار خلق

گرز روی دل فریب خویش بردارد نقاب

توبه از عشق جوانان در پیری نکرد

ما و ترک عاشقی آنگاه در عهد شباب!

گر نه جانی از چه در باز آمدن داری درنگ

ورنه عمری از چه در رفتن چنین داری شتاب؟

کرده یار آهنگ رفتن با رقیب آمد به بزم

در دلم از چیست تا در عین وصل این اضطراب؟

داشت با چشم (سحابش) چشم گریان نسبتی

گر به جای قطره خون می‌ریخت از چشم سحاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
  2. شمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  3. شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  4. شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
  5. شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
  6. شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
  7. شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است
  8. شمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.