پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب

یا این دهد خدایا آن کند نصیب

از عزت جهان چندین مخور فریب

چون هر فراز آن دارد بسی نشیب

دانی که وصل چیست فرخنده خلعتی است

اما فغان که نیست جز در بر رقیب

دور از تو رفته تاب از دل زدیده خواب

لب تشنه را از آب تا کی بود شکیب؟

بستم لب از فغان کای گل به گوش تو

بانگ زغن یکیست با صوت عندلیب

جز از لب تواش درمان نمی توان

دردا مرا اگر عیسی شود طبیب

از الفت منش حاجب به منع نیست

ز آمیزش کسان منعش کن ای ادیب

زان عیسوی صنم زاهد ز دین گذشت

من از چه در صلب پنهان کنم صلیب

تا این زمان (سحاب) از طبع کس نخاست

بحری چنین بدیع نظمی چنین عجیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
  2. شمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
  3. شمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  4. شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  5. شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
  6. شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
  7. شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
  8. شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.