پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب

بیداریئی زبخت ندیدم مگر به خواب

غیر از خیال روی تو در چشم قطره بار

هرگز کسی ندیده که نقشی زند بر آب

ای عمر رفته چند به باز آمدن درنگ

بنگر چه گونه عمر به رفتن کند شتاب؟

از خوی به عارض و از عارضش به زلف

در روز بین ستاره به شب بنگر آفتاب

دل را که هست بیم فراق این چنین تپد

من روز وصل از چه نباشم در اضطراب؟

رفتی و گشته بی مه روی تو قطره بار

از دیده ی سحاب فزون دیده ی (سحاب)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  2. شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  3. شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
  4. شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
  5. شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
  6. شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است
  7. شمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟
  8. شمارهٔ ۴۷از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.