پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما

نهاد بهر رهائی گشود چون پر ما

به هر کس از تر و خشک جهان رسد فیضی

نصیب ما لب خشک است و دیده ی تر ما

هزار جان گرامی به راه او شد خاک

برش چو جلوه کند تحفه ی محقر ما

به بزم عیش چه حاجت به باده و ساغر؟

که هست خون جگر باده دیده ساغر ما

نیافت لذت زخم ترا ولی صد زخم

زداغ حسرت تیرت بود به پیکر ما

برت حکایت یوسف فسانه ایست گزاف

چنانکه قصه ی یعقوب نیز در بر ما

بهشت و دوزخ ما صبح وصل و شام فراق

خرام قامت آشوب روز محشر ما

هزار صیدد گر هم زننگ کرد آزاد

به دام او چو در افتاد صید لاغر ما

به غیر وصف نگارین خطش (سحاب) خطاست

که کلک ما بنگارد خطی به دفتر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵کرده روی خود به خون دل خضاب
  2. شمارهٔ ۳۶یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
  3. شمارهٔ ۳۷روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
  4. شمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
  5. شمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
  6. شمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  7. شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  8. شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.