پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌ها

ولی فریاد از آن روزی که آرد یاد ازین شب‌ها

به امیدی که بنشیند مگر در کوی او روزی

به این شادم که خاک من رود بر باد ازین شب‌ها

شب هجران به روز وصل بود آبستن و اکنون

شب وصلست هر شب تا چه خواهد زاد ازین شب‌ها

بود شب‌های شادی را ز پی روز مکافاتی

دلم در زحمت این روزها افتاد ازین شب‌ها

بود شب‌های وصلش مایهٔ شادی (سحاب) اما

دل ناشاد من دانم نگردد شاد ازین شب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
  2. شمارهٔ ۱۱چون جرم گنه وفاست ما را
  3. شمارهٔ ۱۲دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
  4. شمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  5. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  6. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  7. شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ما
  8. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.