پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

بگشای پای ما که کمند وفای ما

محکم تر است از همه بندی به پای ما

رفتیم از پی دل و دانی به راه عشق

گمراه تر از ما که بود رهنمای ما

گر چون تو دلبری برد از کف دل ترا

آگه شوی ز حال دل مبتلای ما

چون مرگ غیر باعث آزردگی تست

شادیم از این که نیست اثر در دعای ما

تیغ از میان کشیدی و از دل کشیدی آه

کشتی از آن و دادی ازین خونبهای ما

خواهیم مرگ مدعی و خویش تا شود

هم مطلب تو حاصل و هم مدعای ما

بیماری رقیب به حالم نکرد سود

سازد مگر وسیله ی دیگر خدای ما

حیران که در دل که کند جا غم جهان

تا شد بر آستانه ی میخانه جای ما

تا چیست سر اینکه به بیگانگان (سحاب)

زود آشنا شود بت دیر آشنای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
  2. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  3. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  4. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  5. شمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم را
  6. شمارهٔ ۲۳گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
  7. شمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
  8. شمارهٔ ۲۵ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.