پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را

و گرنه هرگز این طالع نباشد بسمل ما را

به راه منزل اغیار پویانست و از خجلت

به هر کس می رسد پرسد نشان منزل ما را

ندارد تا دل ما هست غم در هیچ دل راهی

روا باشد که داند هر دلی قدر دل ما را

بگستر دامی اکنون کز اسیری نیست دل آگه

اگر خواهی بدست آورد صید غافل ما را

(سحاب) آزرده شد دستش ز قتل ما و در محشر

که می گوید جواب ادعای قاتل ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
  2. شمارهٔ ۲۷گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
  3. شمارهٔ ۲۸صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
  4. شمارهٔ ۲۹تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما
  5. شمارهٔ ۳۰ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
  6. شمارهٔ ۳۱سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
  7. شمارهٔ ۳۲گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
  8. شمارهٔ ۳۳چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.