پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟

ساغری تا وارهاند لحظه ای از من مرا

جان به این سختی برون هرگز نیاید از تنی

می کشد بیرون مگر پیکان خویش از تن مرا

روزگاری داشت در دل انتظار مردنم

همدمی باید که بر بالین کند شیون مرا

تا در این ره مانم از سر منزل مقصود دور

گوئیا هر خار آن دستی است بر دامن مرا

ره مگر بر خانه ی صیاد دارد ز آن که هست

ذوق دیگر هر دم از پرواز این گلشن مرا

گر چنین زابر عنایت بهره باید کشت من

هر زمان شرمنده از برقی شود خرمن مرا

من به حکمش گردن خلقی در آوردم (سحاب)

زان به محشر خون خلقی ماند در گردن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
  2. شمارهٔ ۳۳چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
  3. شمارهٔ ۳۴رقیب یافته در کوی یار بار امشب
  4. شمارهٔ ۳۵کرده روی خود به خون دل خضاب
  5. شمارهٔ ۳۶یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
  6. شمارهٔ ۳۷روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
  7. شمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
  8. شمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.