پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما

از طعن جنون بیهده باشد گلهٔ ما

آسوده غم عشق ز تنگی دو عالم

روزی که نمودند به او حوصلهٔ ما

شادابی دل داده به خار و خس این دشت

خونی که به هر گام چکد ز آبلهٔ ما

عمریست که پوییم ره کویش اگرچه

از او نبود جز قدمی فاصلهٔ ما

دربار، به جز عشق نداریم متاعی

ایمن بود از راه زنان قافلهٔ ما

بر شاه (سحاب) ار رسد این نظم عجب نیست

کز لعل لب یار ببخشد صلهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
  2. شمارهٔ ۳۲گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
  3. شمارهٔ ۳۳چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
  4. شمارهٔ ۳۴رقیب یافته در کوی یار بار امشب
  5. شمارهٔ ۳۵کرده روی خود به خون دل خضاب
  6. شمارهٔ ۳۶یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
  7. شمارهٔ ۳۷روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
  8. شمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.