پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را

به که با خویش گذارم دل نافرمان را

شاد از اینم که به او زخم دگر تا نزند

نتواند که بر آرد ز دلم پیکان را

من از این دست که دارم به گریبان پیداست

که جفا جوی کشیده است زمن دامان را

خلقی از فتنه ی چشمش به شکایت بودند

گر نیاموخته بود این نگه پنهان را

در ره عشق دلا لحظه ای آسوده مباش

گو کسی طی نکند این ره بی پایان را

بوسه ای می دهد اما به بها می طلبد

ز (سحاب) آنچه در اول نگهش داد آن را

جور از حد مبر از ناله ام آسوده مدار

گوش دربان شهنشاه قدر دربان را

شه نشان فتحعلی شاه که از رفعت کرد

اولین پله به ایوان نهمین ایوان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما
  2. شمارهٔ ۳۰ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
  3. شمارهٔ ۳۱سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
  4. شمارهٔ ۳۲گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
  5. شمارهٔ ۳۳چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
  6. شمارهٔ ۳۴رقیب یافته در کوی یار بار امشب
  7. شمارهٔ ۳۵کرده روی خود به خون دل خضاب
  8. شمارهٔ ۳۶یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.