پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا

منتی در دل نهاد این مرگ مستعجل مرا

بارها دل بر وفای خوبرویان بسته ام

باز می خواهم که داند هر کسی عاقل مرا

نفگند از دور هرگز ناوکی بر سینه ام

تا بماند یادگار شست او در دل مرا

ز آب چشم خویش می بستم ره این کاروان

گردو گامی ضعف بگذارد پی محمل مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
  2. شمارهٔ ۲۸صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
  3. شمارهٔ ۲۹تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما
  4. شمارهٔ ۳۰ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
  5. شمارهٔ ۳۱سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
  6. شمارهٔ ۳۲گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
  7. شمارهٔ ۳۳چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
  8. شمارهٔ ۳۴رقیب یافته در کوی یار بار امشب
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.