پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

در کویش ای رقیب همین درد بس مرا

کز چون تو نا کسی نکند فرق کس مرا

نه جور خاری و نه جفای گلی دریغ

زآسایشی که بود به کنج قفس مرا

با پاکدامنان هوس الفتیش نیست

آن به که باز داند از اهل هوس مرا

نزدیک گشته محمل آن ماه نو سفر

کز دل رسد به گوش صدای جرس مرا

آن نور دیده رفت و فراقش زدیده برد

نوری که بود از رخ او منقبس مرا

چون دسترس به دامن او نیست ای اجل

بر دامن تو کاش بود دسترس مرا

گر سوز ناله ام بود این بهر آشیان

گیرم که جمع گشت یکی مشت خس مرا

در کنج فقر ترک هوس کرده و کنون

باشد نه بیم دزدونه خوف عسس مرا

گوید ببال از اینکه به جولانگه (سحاب)

آلوده شد به خاک تو نعل فرس مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  2. شمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم را
  3. شمارهٔ ۲۳گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
  4. شمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
  5. شمارهٔ ۲۵ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
  6. شمارهٔ ۲۶گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
  7. شمارهٔ ۲۷گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
  8. شمارهٔ ۲۸صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.