پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

افزود جفای بت بیدادگرم را

زین به چه اثر بود دعای سحرم را؟

او از همه کس در طلب مژده مرگم

من هر دم ازین شاد که پرسد خبرم را

وقتی که ز کوی تو برد سیل سرشکم

داند همه کس خاصیت چشم ترم را

ذوقی ز اسیری بودم لیک نبندم

بر دام تو دل تا نکنی بال و پرم را

اذن نگهم جز به دم مرگ ندادی

کردی نگه آنگه پس اول نظرم را

گفتم: چه شود گر به عتابی بنوازیم

گفتا: به عبث تلخ چه سازم شکرم را؟

شاید که سری در قدمش سایم ازین پس

گر بخت کند خاک ره دوست سرم را

خوانند (سحابم) ولی آن خشک نهالم

کز من نرسد تربیتی برگ و برم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
  2. شمارهٔ ۲۵ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
  3. شمارهٔ ۲۶گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
  4. شمارهٔ ۲۷گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
  5. شمارهٔ ۲۸صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
  6. شمارهٔ ۲۹تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما
  7. شمارهٔ ۳۰ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
  8. شمارهٔ ۳۱سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.