پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

مانند من سگی سر کوی حبیب را

باید کز آشنا نشناسد غریب را

دردا که دلبری نبود جز تو تا به تو

چندی کنم تلافی رشک رقیب را

آنجا که زلف و روی تو باشد نهان کند

از شرم برهمن بت و ترسا صلیب را

تازین بهانه بازنگردد ز نیم ره

آگه ز مردنم نکند کس طبیب را

در این چمن دریغ که فرقی نمی کند

از بانگ زاغ زمزمه ی عندلیب را

آن به که حسرت تو بود چون شد از ازل

حسرت نصیب این دل حسرت نصیب را

گویا وفا به وعده کند کامشب اضطراب

افزون زهر شبست دل ناشکیب را

زاهد به ترک عشق فریبم نمیدهد

گویا که دیده آن رخ زاهد فریب را

دارد (سحاب) تا تن عریان چه جلوه سرو

چون او رود بجلوه قد جامه زیب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  2. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  3. شمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم را
  4. شمارهٔ ۲۳گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
  5. شمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
  6. شمارهٔ ۲۵ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
  7. شمارهٔ ۲۶گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
  8. شمارهٔ ۲۷گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.