پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما

زلف او صد عقدهٔ دیگر زند در کار ما

نسبتی دارند با هم التفاتی دور نیست

نرگس بیمار او را با دل بیمار ما

تا فلک جاری نکرد از دیده ام سیلاب اشک

لحظه ای ایمن نبود از آه آتشبار ما

کاش بخت خفته بیداری بیاموزد ز چشم

یا ز بخت خفته خواب این دیدهٔ بیدار ما

ما نه از روی ریا، از بهر طاعت بسته ایم

طعنه‌ها بر سبحهٔ زاهد زند زنار ما

گر کند از گریه منع ما ولی از رحم نیست

ز اشک خونین هم بخواهد رنگ بر رخسار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  2. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  3. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  4. شمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم را
  5. شمارهٔ ۲۳گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
  6. شمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
  7. شمارهٔ ۲۵ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
  8. شمارهٔ ۲۶گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.