پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟

این بود که نگذاشت به عالم اثر ما

زاول قدم از پای فتادیم و ازین پس

تا در ره عشق تو چه آید به سر ما

جز بار غم از شاخ وفای تو نچیدیم

از نخل جفایت چه بود تا ثمر ما؟

مرگ همه اغیار خوش است ارنه چه حاصل؟

یک خار اگر کم شود از رهگذر ما؟

پروانه ی محروم ز شمعیم و، ز دل خاست

این آتش سوزنده که بینی ز پر ما

جز اینکه شود وقت نگه مانع دیدار

دیگر چه بود خاصیت این چشم تر ما؟

بیداد گرا خوبه ستم کردی و ترسم

گیرد ز تو داد دل ما دادگر ما

دی پیر مغان گفت دو چیز است که بخشد

عمر ابد و آب خضر خاک در ما

افغان چو جرس خاست (سحاب) از همه دلها

بنشست به محمل چو مه نو سفر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  2. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
  3. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  4. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  5. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  6. شمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم را
  7. شمارهٔ ۲۳گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
  8. شمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.