پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجا

گدای بینوایی را که خواهد داد راه آنجا

کشد گر بی گناهان را نمی اندیشد از محشر

که داند نیست خوبان را عقابی زین گناه آنجا

چو سوی صید گه تازد به تیغش حاجتی نبود

که از پا افکند صد صید را از یک نگاه آنجا

به هر منزل که بارد ابر چشم من سرشک غم

نروید تا قیامت جز گل حسرت گیاه آنجا

چو صیدی در حرم جوید پناه ایمن بود اما

به کوی او کشند او را که می جوید پناه آنجا

مکن هرگز تمنای بهشت اندیشه ی دوزخ

اگر مطلب رضای اوست خواه اینجا و خواه آنجا

به کنجی بی مه رویش گرفتم جا که روز و شب

فتد نه پرتوی از مهر و نه عکسی زماه آنجا

چه غم نبود اگر ما را زبان عذر در محشر

که ما را بس امید رحمت او عذر خواه آنجا

ندارم عار در کویش (سحاب) ار چون گدایانم

که آید در نظر یک سان گدا با پادشاه آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱چون جرم گنه وفاست ما را
  2. شمارهٔ ۱۲دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
  3. شمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  4. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  5. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  6. شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ما
  7. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  8. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.