پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

چون جرم گنه وفاست ما را

هر نوع کشد سزاست ما را

از خنجر خویش خون ما ریخت

زین بیش چه خونبهاست ما را

هر وقت که با رقیب بنشست

در محفل خویش خواست ما را

یکبار به بزم خویش ننشاند

نوعی که سزای ماست ما را

چندانکه چو بدر حسنش افزود

مانند هلال کاست ما را

از ما شده مدعی گریزان

داند که چه مدعاست ما را

دارد سر قتل ما و در سر

غافل که همین هواست ما را

در عشق (سحاب) هر که از خویش

بیگانه شد آشناست ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  2. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  3. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  4. شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ما
  5. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  6. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
  7. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  8. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.