پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها

چو بلبلی به قفس از هم آشیان تنها

به یاری تو کنونم کشد خوشا وقتی

که بود دشمن جان من آسمان تنها

اگر به کشتن خلق جهان چنان کوشی

همین تو جان جهان مانی و جهان تنها

صداقت دگرش هست جز دمیدن خط

گل مرا نبود موسم خزان تنها

زخاک کوی تو هم یافتم چو یافت (سحاب)

همین نیافت خضر عمر جاودان تنها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  2. شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ما
  3. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  4. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
  5. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  6. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  7. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  8. شمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم را
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.