پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما

حرفی که ناورد به زبان چیست؟ نام ما

حاصل شود به نیم نگاه تو کام ما

ای لطف ناتمام تو عیش تمام ما

پرسید نام ما بت شیرین کلام ما

گویی زدند سکه ی دولت به نام ما

گفتم به دل که تا به که ئی بی قرار گفت:

چندانکه هست در کف عشقش زمام ما

هم گریه های ماست به جا در خیال وصل

هم خنده ی فلک به خیالات خام ما

در عهد نیست کس به جهان چون تو بی ثبات

زآنسان که در وفا و ثبات و دوام ما

گر دل نمی کشید چنین آه آتشین

یا رب که می کشید ز چرخ انتقام ما؟

ما را به بزم خود به گمان رقیب خواند

ما شادمان از این که کند احترام ما

گفتم که با کس آن بت شیرین سخن (سحاب)

گوید سخن نه اینکه جواب سلام ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  2. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  3. شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ما
  4. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  5. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
  6. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  7. شمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  8. شمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.