پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما

رقیب از وصل او هم باد یارب بی نصیب اما

همین نه در چمن مرغ چمن را جاست گاهی هم

گرفتار شکنج دام گردد عندلیب اما

دوای درد خود را از طبیبان هر کسی جوید

مرا هم هست درد بی دوایی از طبیب اما

به هر کس داده یار دلفریبم وعده وصلی

به من میدهد از وعده ی وصلش فریب اما

حدیث دوستی بود آشنا در گوشت اکنون، هم

حدیث آشنایی هست در گوشت غریب اما

چنین کاغیار را جایی نباشد جز سر آن کو

مرا هم نیست جایی در سر کوی حبیب اما

چو من کز آن کو دور گشتم عاقبت یا رب

رقیبان هم شوند آواره زان کو عنقریب اما

دل آن سنگدل گر ناشکیبا نیست دور از من

مرا هم نیست دور از روی او در دل شکیب اما

رقیب از هجر روی او سپارد جان (سحاب) آن هم

جدا از روی او خواهد سپارد جان رقیب اما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
  2. شمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  3. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  4. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  5. شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ما
  6. شمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  7. شمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب را
  8. شمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.