پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱

زهی طغرای نام نامیت عنوان دیوان‌ها

نیابد زیب بی‌نام همایون تو عنوان‌ها

ز گلزارت گلی هر روز گردد زیب دامانی

که افشانند از آن گل دیده‌ها گل‌ها به دامان‌ها

ز یک نور است روشن هر طرف چاک گریبانی

وز آن چاک گریبان چاک‌ها بین بر گریبان‌ها

ندارد طاقت دیدار جانان چشم مهجوران

از آن شد چشم‌های ما حجاب دیدهٔ جان‌ها

ز درمان بی‌نیاز است آنکه آمد خستهٔ عشقش

که بیماران او را دردهای اوست درمان‌ها

شبستان‌های قرب دوست را راهیست بس روشن

که شد نور رسالت شمع راه آن شبستان‌ها

شه عرش آشیان یعنی محمد فخر انس و جان

که آمد بر درش روح الامین از خیل دربان‌ها

مکن ز آلوده دامانی (سحاب) اندیشه تا داری

هم از فیض سحاب لطف ایشان چشم احسان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳تا سازم آشنایت نا آشنا نگارا
  2. شمارهٔ ۴از دست دادخواه اگراینست آه ما
  3. شمارهٔ ۵یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا
  4. شمارهٔ ۶شعله‌ور چون برق خواهم بی تو آه خویش را
  5. شمارهٔ ۷ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
  6. شمارهٔ ۸دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌ها
  7. شمارهٔ ۹سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجا
  8. شمارهٔ ۱۰نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.