پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا

چون به گوش افغان بلبل در بهار آمد مرا

جان و دل بی تاب زلفی تابدار آمد مرا

بی قراری آفت صبر و قرار آمد مرا

کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد

عقده‌های کار من آخر به کار آمد مرا

یاد عیش روزگار وصل پاداشش چه بود؟

آنچه بر سر از جفای روزگار آمد مرا

رفت و دل برد از من و اکنون غمش ریزد ز چشم

قطره‌های خون که از دل یادگار آمد مرا

با تو تا روز شمار افغان که نتوانم شمرد

غصه‌های دل که بیرون از شمار آمد مرا

بر سرت گفتا که آیم امشب و بر سر (سحاب)

آنچه از هجران نیامد زانتظار آمد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
  2. شمارهٔ ۸دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌ها
  3. شمارهٔ ۹سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجا
  4. شمارهٔ ۱۰نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
  5. شمارهٔ ۱۱چون جرم گنه وفاست ما را
  6. شمارهٔ ۱۲دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
  7. شمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  8. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.