پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

شعله‌ور چون برق خواهم بی تو آه خویش را

تا کنم زان چارهٔ روز سیاه خویش را

نیست ناز و غمزه در فرمان او چون خسروی

کز خرابی منع نتواند سپاه خویش را

شکوهٔ او جرم ما وین جرم را دل عذر خواه

تا چه سان خواهیم عذر عذرخواه خویش را

بس که باشد مایل خود شرم را بندد به خویش

کافگند بر خویشتن دایم نگاه خویش را

من ندانستم بود کشتن سزای جرم مهر

ورنه زو پنهان نمیکردم گناه خویش را

نیست میر کاروان را ایمنی زآسیب راه

تا نباشد رهنما گم کرده راه خویش را

گرچه پیر سالخوردی شد (سحاب) اما کند

صرف ماه خردسالی سال و ماه خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌ها
  2. شمارهٔ ۹سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجا
  3. شمارهٔ ۱۰نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
  4. شمارهٔ ۱۱چون جرم گنه وفاست ما را
  5. شمارهٔ ۱۲دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
  6. شمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  7. شمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  8. شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.