پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی

غزلیات

۳۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بُوَد که درگذرند از گناهکاریِ ما
  2. شمارهٔ ۲ به سر دارم هوای سجده خاک آستانی را
  3. شمارهٔ ۳ رخت ای ماهرخ، ماهست، ماه دلفریب اما
  4. شمارهٔ ۴ اگر بودی اثر فریاد ما را
  5. شمارهٔ ۵ با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را
  6. شمارهٔ ۶ شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را
  7. شمارهٔ ۷ ای روی نکرده سوی دل‌ها
  8. شمارهٔ ۸ کجا میل گلستان است ما را
  9. شمارهٔ ۹ جفاکاری، چه می دانی تو یارا
  10. شمارهٔ ۱۰ ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را
  11. شمارهٔ ۱۱ برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
  12. شمارهٔ ۱۲ هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
  13. شمارهٔ ۱۳ تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
  14. شمارهٔ ۱۴ راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
  15. شمارهٔ ۱۵ از بهر یار دیده به کار است بس مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  17. شمارهٔ ۱۷ حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  18. شمارهٔ ۱۸ تا ماه رسیده آهم امشب
  19. شمارهٔ ۱۹ اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  20. شمارهٔ ۲۰ ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  21. شمارهٔ ۲۱ بود اگر با قد موزون آفتاب
  22. شمارهٔ ۲۲ گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
  23. شمارهٔ ۲۳ آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
  24. شمارهٔ ۲۴ در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
  25. شمارهٔ ۲۵ طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
  26. شمارهٔ ۲۶ گلستان خرم است و گل ببار است
  27. شمارهٔ ۲۷ نگار من عجب زیبا نگاری است
  28. شمارهٔ ۲۸ نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است
  29. شمارهٔ ۲۹ مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
  30. شمارهٔ ۳۰ تو را میخانه ای بت تا مقام است
  31. شمارهٔ ۳۱ از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
  32. شمارهٔ ۳۲ نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
  33. شمارهٔ ۳۳ این چین فکنده در جبین کیست
  34. شمارهٔ ۳۴ بعد عمری کاری پسر می بینمت
  35. شمارهٔ ۳۵ مرا تا جان بجسم ناتوان است
  36. شمارهٔ ۳۶ به من هر کار آن پرکار کرده است
  37. شمارهٔ ۳۷ به تن تا جان غم فرسود من هست
  38. شمارهٔ ۳۸ گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانت
  39. شمارهٔ ۳۹ درد من از تو دوا گشت؟ نگشت
  40. شمارهٔ ۴۰ با آنکه وفادارتر از من دگری نیست
  41. شمارهٔ ۴۱ تا دست می دهد می و معشوق می پرست
  42. شمارهٔ ۴۲ همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت
  43. شمارهٔ ۴۳ عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است
  44. شمارهٔ ۴۴ یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است
  45. شمارهٔ ۴۵ چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت
  46. شمارهٔ ۴۶ زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست
  47. شمارهٔ ۴۷ جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
  48. شمارهٔ ۴۸ تو گر خون ریزیم ممنونم ای دوست
  49. شمارهٔ ۴۹ بود هر درد را درمان شکی نیست
  50. شمارهٔ ۵۰ بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
  51. شمارهٔ ۵۱ جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
  52. شمارهٔ ۵۲ صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست
  53. شمارهٔ ۵۳ به جان و دل مرا پیوند از آن است
  54. شمارهٔ ۵۴ آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
  55. شمارهٔ ۵۵ آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
  56. شمارهٔ ۵۶ ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
  57. شمارهٔ ۵۷ نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  58. شمارهٔ ۵۸ منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  59. شمارهٔ ۵۹ برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  60. شمارهٔ ۶۰ کسی چون تو بلا هرگز ندیده است

متن اشعار به نقل از گنجور.