پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را

که با من در میان نبود غباری پاسبانش را

در این باغم من آن بلبل که چون بست آشیان بر گل

برد از شاخ اول از دوم شاخ آشیانش را

مریض عشق بیمار است محمل کو در این عالم

که می نالد ز درد و کس نمی فهمد زبانش را

اگر با خار گیرد عندلیبش خو عجب نبود

در آن گلشن که هست الفت به گلچین باغبانش را

سواری را که شهری می نهد سر بر سم توسن

کجا دست رفیق بینوا گیرد عنانش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  2. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  3. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  4. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
  5. شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
  6. شمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
  7. شمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
  8. شمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.