پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب

گر درنیافت سر دهان ترا چه عیب

از سر غیب کس نشد آگاه غم مخور

می خور که هیچ کس نشد آگه ز سر غیب

در شک فکند زاهدم از می، و لیک من

شستم به صاف می ز دل خویش شک و ریب

در محفلی که ساقی ما می، دهد، کسی

کاول کند شروع به صهبا بود صهیب

بیند اگر ز چاک گریبان تن تو را

در باغ گل ز شرم بود سر فرو به جیب

دردا که عمر رفت و نشد روشنم که چون

فصل شباب طی شد و آمد زمان شیب

داند رفیق کاش یک از عیبهای خویش

آنکس که داند ز من مسکین هزار عیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
  2. شمارهٔ ۲۶گلستان خرم است و گل ببار است
  3. شمارهٔ ۲۷نگار من عجب زیبا نگاری است
  4. شمارهٔ ۲۸نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است
  5. شمارهٔ ۲۹مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
  6. شمارهٔ ۳۰تو را میخانه ای بت تا مقام است
  7. شمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
  8. شمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.