پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

گلستان خرم است و گل ببار است

ولی بی یار، گل در دیده خار است

چه حاصل آن گل و گلشن کسی را

که دور از یار و مهجور از دیار است

به باغ ای باغبان می خوانیم چند

که ایام گل و فصل بهار است

ز سرو و گل چه حظ آنرا که اکنون

جدا زان سرو قد گلعذار است

مرا زین ماه رخساران بی مهر

همین نه روز و شب تاریک و تار است

به خط و خال خوبان هر که دل داد

سیه روز و پریشان روزگار است

مشو گرد از رخم ای اشک کین گرد

غبار راه آن چابک سوار است

مرا جز می پرستی نیست کاری

ترا زاهد بکار من چه کار است

گدائی تو رفیق او شاه، آری

تو را زو فخر و او را از تو عار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است
  2. شمارهٔ ۲۹مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
  3. شمارهٔ ۳۰تو را میخانه ای بت تا مقام است
  4. شمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
  5. شمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
  6. شمارهٔ ۳۳این چین فکنده در جبین کیست
  7. شمارهٔ ۳۴بعد عمری کاری پسر می بینمت
  8. شمارهٔ ۳۵مرا تا جان بجسم ناتوان است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.