پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

تو را میخانه ای بت تا مقام است

مرا بیت الصنم، بیت الحرام است

مرا دور از تو آسایش کدام است

به من دور از تو آسایش حرام است

نمی دانم که راحت را چه اسم است

نمی دانم که عشرت را چه نام است

ملال من که در زندان مقیمم

چه داند آنکه بستانش مقام است

هزاران گل بشکفت از خاکم و ریخت

هنوزم بوی آن گل در مشام است

ندارد دورش آخر این چه ساقیست

نگردد خالی از می این چه جام است

چه صیادی که از یکدانه ی خال

هزارت مرغ دل اکنون بدام است

نسوزد تا تمام از سوز دل مرد

نشاید گفت کاین مرد تمام است

رفیق از باده جامت گر تهی نیست

سپهرت بنده و گیتی غلام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
  2. شمارهٔ ۳۳این چین فکنده در جبین کیست
  3. شمارهٔ ۳۴بعد عمری کاری پسر می بینمت
  4. شمارهٔ ۳۵مرا تا جان بجسم ناتوان است
  5. شمارهٔ ۳۶به من هر کار آن پرکار کرده است
  6. شمارهٔ ۳۷به تن تا جان غم فرسود من هست
  7. شمارهٔ ۳۸گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانت
  8. شمارهٔ ۳۹درد من از تو دوا گشت؟ نگشت
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.