پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانت

جسمم فدای جسمت جانم فدای جانت

در باغبانی تو عمرم گذشت، لیکن

در عمر خود نچیدم یک گل ز گلستانت

ای گلبن نزاکت تا چند یابد از تو

گلچین نصیب و ماند بی بهره باغبانت

زینسان که رشک دارم بر آشنایی تو

پرسم چگونه نامت جویم چه سان نشانت

نامهربان به خویشم غم نیست گر ببینم

آنست غم که بینم با غیر مهربانت

کرده است در دل و جان صد رخنه مردمان را

مژگان چون خدنگت ابروی چون کمانت

پامال کرده سرها وز دست برده دلها

پای گران رکابت دست سبک عنانت

در کوی یار افغان کم کن رفیق ترسم

رنجد لطیف طبعش از ناله و فغانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰با آنکه وفادارتر از من دگری نیست
  2. شمارهٔ ۴۱تا دست می دهد می و معشوق می پرست
  3. شمارهٔ ۴۲همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت
  4. شمارهٔ ۴۳عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است
  5. شمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است
  6. شمارهٔ ۴۵چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت
  7. شمارهٔ ۴۶زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست
  8. شمارهٔ ۴۷جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.