پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست

خاکم به باد رفت و هنوزم هوای توست

چاکم به دل اگر چه ز تیغ جفای تست

در دل مرا هنوز هوای وفای تست

ای بی وفا چنانکه تو بیگانه دوستی

ای وای بر کسی که دلش آشنای تست

کم کن جفا به عاشق خود شاه من که او

سلطان عالمست اگر چه گدای تست

پا بر زمین منه که برد رشک چشم من

بر خاک آن زمین، که بر او نقش پای تست

دشنامی از زبان تو تا نشنود رفیق

شد مدتی که ورد زبانش دعای تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹بود هر درد را درمان شکی نیست
  2. شمارهٔ ۵۰بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
  3. شمارهٔ ۵۱جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
  4. شمارهٔ ۵۲صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست
  5. شمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن است
  6. شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
  7. شمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
  8. شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.