پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست

در بر بت سیمن بر و زرین کمری نیست

شادم که مرا یار اگر از سر یاری

باری نظرش نیست نظر با دگری نیست

هرگز سحری نیست شب تیره ی ما را

با آنکه شبی نیست که او را سحری نیست

گر دختر رز فی المثل از شیرهٔ جانست

تلخست اگر از کف شیرین پسری نیست

زان نیست رفیقم خبر از خویش که از یار

آن را خبری هست که از خود خبری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  2. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  3. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  4. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
  5. شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست
  6. شمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منست
  7. شمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست
  8. شمارهٔ ۶۴بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.