پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست

به نامرادی من هیچ نامرادی نیست

من آن ز شهر خود آواره ام که افتاده

در آن دیار که بیداد هست [ و] دادی نیست

نسیم وصل طلب می کنم در آن وادی

که جز سموم جهانسوز هجر، بادی نیست

دل من و دل یارند متحد چه غمست

اگر میان من و یار اتحادی نیست

مرا، ز جور تو دائم دل غمینی هست

دمی ز لطف توام لیک جان شادی نیست

به وعده ام مفریب ای دروغ وعده، که هیچ

به وعده های دروغ تو اعتمادی نیست

مرا ز اندک و بسیار آنچه هست به عشق

به غیر صبر کمی و غم زیادی نیست

گر احتراز ز چشم بدت بود جانا

به از دعای منت هیچ ان یکادی نیست

رفیق معتقد کیش می پرستانم

مرا به مذهب زهاد اعتقادی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
  2. شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست
  3. شمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منست
  4. شمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست
  5. شمارهٔ ۶۴بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست
  6. شمارهٔ ۶۵بیمار درد را که دوا درد دیگر است
  7. شمارهٔ ۶۶فصل گل شد، سیر باغ و بوستانم آرزوست
  8. شمارهٔ ۶۷ماهی تو و جات طرف بامت
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.