پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست

در پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست

این سرو روان می رود و در عقبش جان

جان می رود از رفتنش این سرو روان کیست

او وعده به روز دگرم می دهد و من

در فکر که تا روز دگر چون بتوان زیست

زاهد ز میم توبه مفرما که به جز می

از هر چه بود توبه مرا هست وزان نیست

سی روز لب از می نتوان بست چه بودی

شوال چهل بودی و روز رمضان بیست؟

گفتم قد رعنای تو را سرو چو دیدم

در راستی اینست الف در کجی آن نیست

ایدوست به بالین رفیق ایست زمانی

کش جان به طفیل تو کند یک دور زمان ایست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶فصل گل شد، سیر باغ و بوستانم آرزوست
  2. شمارهٔ ۶۷ماهی تو و جات طرف بامت
  3. شمارهٔ ۶۸دریغ یار عزیزم که از وفا عاری است
  4. شمارهٔ ۶۹چنان گشته کامم ز ایام تلخ
  5. شمارهٔ ۷۰کی به حسن آن که پریچهره و مهوش باشد
  6. شمارهٔ ۷۱چه باشد گر ترا ویرانه ی من خانه ای باشد
  7. شمارهٔ ۷۲مرا در جسم تا جان آفریدند
  8. شمارهٔ ۷۳هر کس به ره وفا نشیند
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.