پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

مرا در جسم تا جان آفریدند

به جانم مهر جانان آفریدند

مرا روزی گریبان چاک کردند

که آن چاک گریبان آفریدند

جهان آن روز برگردید از من

که آن برگشته مژگان آفریدند

پریشان خاطرم کردند روزی

که آن زلف پریشان آفریدند

ترا درمان من دادند آن روز

که بهر درد درمان آفریدند

نخستین ماه رخسار تو دیدند

وزان پس ماه تابان آفریدند

مزن بر من برندی طعنه زاهد

ترا این و مرا آن آفریدند

ترا پاکیزه دامان خلق کردند

مرا آلوده دامان آفریدند

من و او را رفیق از بدو ایجاد

گدا کردند و سلطان آفریدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴دلدار من به زاری اگر یار من شود
  2. شمارهٔ ۷۵با غیر یار ترسم اگر یار من شود
  3. شمارهٔ ۷۶نه خود با من جفا آن بی وفا کرد
  4. شمارهٔ ۷۷چه می در جام من پیر مغان کرد
  5. شمارهٔ ۷۸به من یارم سر یاری ندارد
  6. شمارهٔ ۷۹غمش جا در دلم تنها ندارد
  7. شمارهٔ ۸۰به دل هر کس غم جانان ندارد
  8. شمارهٔ ۸۱مرا دیوانه آن جانانه دارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.