پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

چه می در جام من پیر مغان کرد

که در پیرانه سر بازم جوان کرد

نه دربانم جدا زان آستان کرد

جدا زان آستانم آسمان کرد

گمان بد به من آن بی وفا برد

مرا آن بی وفا چون خود گمان کرد

دمی کان رشک سرو و غیرت گل

به عزم سیر جا در گلستان کرد

چو بلبل گل از آن رخ ناله برداشت

چو قمری سرو از آن قامت فغان کرد

هزاران روز شب کردی به اغیار

شبی هم روز با ما می توان کرد

مزن بر ما به رندی طعنه ای شیخ

ترا هر کس چنین، ما را چنان کرد

رفیق این دولت من بس، که بختم

گدای درگه پیر مغان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹غمش جا در دلم تنها ندارد
  2. شمارهٔ ۸۰به دل هر کس غم جانان ندارد
  3. شمارهٔ ۸۱مرا دیوانه آن جانانه دارد
  4. شمارهٔ ۸۲به عالم شادمان رندی زید کز هر غمی خندد
  5. شمارهٔ ۸۳مرا خاطر از آن بی غم نباشد
  6. شمارهٔ ۸۴از برم ای نگار حور نژاد
  7. شمارهٔ ۸۵تا کی ای زیبا صنم تا چند ای حوری نژاد
  8. شمارهٔ ۸۶مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.