پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

چه باشد گر ترا ویرانه ی من خانه ای باشد

تو گنجی گنج را جا گوشه ی ویرانه ای باشد

نباشد بزم تو جای من دیوانه جای من

به کنج گلخنی یا گوشه ی ویرانه ای باشد

ز پا اندازدم اندوه دوران گرنه یک ساعت

به دستم شیشه ای یا بر کفم پیمانه ای باشد

نباشد آشنا گر با من آن بیگانه وش، بهتر

که شب با آشنایی روز با بیگانه ای باشد

کجا ماند نهان راز من رسوا اگر از من

به هر سو قصه ای و هر طرف افسانه ای باشد

مکن منعم بکوی آن پری، گر باشم آشفته

که در هر جا پریروئی بود دیوانه ای باشد

نباشد جا اگر در خانه اش ما را رفیق آن بس

که در شهری که باشد خانه ی او، خانه ای باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳هر کس به ره وفا نشیند
  2. شمارهٔ ۷۴دلدار من به زاری اگر یار من شود
  3. شمارهٔ ۷۵با غیر یار ترسم اگر یار من شود
  4. شمارهٔ ۷۶نه خود با من جفا آن بی وفا کرد
  5. شمارهٔ ۷۷چه می در جام من پیر مغان کرد
  6. شمارهٔ ۷۸به من یارم سر یاری ندارد
  7. شمارهٔ ۷۹غمش جا در دلم تنها ندارد
  8. شمارهٔ ۸۰به دل هر کس غم جانان ندارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.