پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

کی به حسن آن که پریچهره و مهوش باشد

چو تو دلخواه بود یا چو تو دلکش باشد

توئی آن تازه خط امروز که از رشک به خون

چهره ی لاله رخان از تو منقش باشد

کارم از کاکل تو تا بکی آشفته شود

حالم از زلف تو تا چند مشوش باشد

تا کی از اشکم و تا چند ز آهم شب و روز

دیده پر آب بود، سینه پر آتش باشد

سر ز سنگ ستم و تیغ جفایت نکشم

کانچه از دست تو آید به سرم خوش باشد

نرسد گر به عنان فرست دست رفیق

سرش این بس که ترا بر سم ابرش باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲مرا در جسم تا جان آفریدند
  2. شمارهٔ ۷۳هر کس به ره وفا نشیند
  3. شمارهٔ ۷۴دلدار من به زاری اگر یار من شود
  4. شمارهٔ ۷۵با غیر یار ترسم اگر یار من شود
  5. شمارهٔ ۷۶نه خود با من جفا آن بی وفا کرد
  6. شمارهٔ ۷۷چه می در جام من پیر مغان کرد
  7. شمارهٔ ۷۸به من یارم سر یاری ندارد
  8. شمارهٔ ۷۹غمش جا در دلم تنها ندارد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.