پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است

نه قد سرو چو قد رعنای دلبر است

عشرت در آن سر است که دلبر بود در آن

دولت بر آن سر است که بر پای دلبر است

سودای دلبر از سر من کی رود چنین

کاندر دلم همیشه تمنای دلبر است

تا جای دلبر است دلم خرمست و شاد

ای شاد آن دلی که در آن جای دلبر است

در خلد اگر رود نگشاید به حور چشم

آن را که دیده محو تماشای دلبر است

بس کوته است جامه ی خوبی به قد سرو

این خوب جامه راست به بالای دلبر است

از جام دیگران می عشرت مجو رفیق

کاین باده ی نشاط به مینای دلبر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  2. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
  3. شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست
  4. شمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منست
  5. شمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست
  6. شمارهٔ ۶۴بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست
  7. شمارهٔ ۶۵بیمار درد را که دوا درد دیگر است
  8. شمارهٔ ۶۶فصل گل شد، سیر باغ و بوستانم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.