پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست

ز حسن و عشق حدیثی و داستانی هست

ز داغ درد توام تا به جسم جانی هست

دل پر آتش و چشمان خون فشانی هست

به جز نیاز نباشد نماز پیران را

به کشوری که چو تو نازنین جوانی هست

جدا ز شاخ گل خود دلم برد حسرت

به طایری که به شاخیش آشیانی هست

کسی که دل به دلارام و جان به جانان داد

کجاش فکر دلی، کی خیال جانی هست

به روی و کوی تو شادم چنان که پندارم

به غیر از این نه گلی و نه گلستانی هست

بود حیات ابد روز وصل یار رفیق

جز این نباشد اگر عمر جاودانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  2. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  3. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
  4. شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست
  5. شمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منست
  6. شمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست
  7. شمارهٔ ۶۴بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست
  8. شمارهٔ ۶۵بیمار درد را که دوا درد دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.