پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

آنکه از عار به یاران نشود یار اینست

وانکه دارد ز من و یاری من عار اینست

آن جفاکار که کارش ز جفاکاری نیست

جز جفاکاری یاران وفادار اینست

آن ستمکار که از تیغ ستم می ریزد

خون یار از پی دلجویی اغیار اینست

آن شکر لب که چو فرهاد مدامم دارد

تلخکام از لب شیرین شکربار اینست

دل بیمار مرا از لب شکربارت

شربتی ده که دوای دل بیمار اینست

گفت از سینه فغان من و دل هرکه شنید

در قفس ناله ی مرغان گرفتار اینست

ز اشک خونین خبر حال دلم پرس، رفیق

که ز حال دل خون گشته خبردار اینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
  2. شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  3. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  4. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  5. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
  6. شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست
  7. شمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منست
  8. شمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.