پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست

مکن ای یار که این رسم و ره یاری نیست

شد دلم خون ز غم و دلبر بی رحم مرا

رسم دلجویی و آئین وفاداری نیست

ماجرای دل پرخون به که گویم که کسی

نیست کز دیده ی او خون ز غمش جاری نیست

رفت تا از بزم آن ماه چو شمع از تف دل

کار من شب همه شب غیر شررباری نیست

دولت وصل تو در خواب گهی هست مرا

حیف کاین واقعه در عالم بیداری نیست

خنده بر گریه من می کنی و معذوری

که هنوزت خبر از درد گرفتاری نیست

دو سه روزی که رفیق از سر کویت رفته است

آن چنان رفته ز یاد تو که پنداری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن است
  2. شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
  3. شمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
  4. شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
  5. شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  6. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  7. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  8. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.