پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

بی قرارم از فراق یار یار من کجاست

مایه ی آرام جان بی قرار من کجاست

روزگاری شد که روز من سیاه است آن کزاو

تیره شد هم روز من هم روزگار من کجاست

بود از شمع رخ ماهی فروزان محفلم

آن چراغ محفل شبهای تار من کجاست

هر که غمگین است او را غمگساری هست و، من

مردم از بی غمگساری، غمگسار من کجاست

هر کجا رفتم ندیدم من ، نشان زان نازنین،

یارب امید دل امیدوار من کجاست

نیست در دستم عنان دل خدا را دوستان

آنکه برد از کف عنان اختیار من کجاست

شد گل عشقم ز غم پژمرده آن کزوی، رفیق

موسم دی گشت ایام بهار من کجاست

در کشوری که آن بت عاشق فریب است

هر سو هزار عاشق حسرت نصیب است

هر درد را طبیب کند چاره، چاره چیست

این درد را که بر دل من از طبیب هست

بر جان و دل نه جور حبیب است بس مرا

جور حبیب هست و جفای رقیب هست

در کوی تو غریبم و بی کس گهی بپرس

احوالم از سگان درت کان غریب هست؟

بازآ که تا تو رفته ای از دیده و دلم

نه طاقت [ و ] قرار و نه صبر [ و ] شکیب هست

مشمار سهل قطع بیابان عشق را

کش هر قدم هزار فراز و نشیب هست

باشد رفیق گر به تو آن بی وفا مرنج

با سرو گل نه فاخته و عندلیب هست (؟ )

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست
  2. شمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن است
  3. شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
  4. شمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
  5. شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
  6. شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  7. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  8. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.