پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

بود هر درد را درمان شکی نیست

ولی دردا که درد من یکی نیست

به راه عشق رو گر مرد راهی

کز این به سالکان را مسلکی نیست

به هر تارک بود آن خاک در تاج

ولی این تاج بر هر تارکی نیست

به قتل من چه حاجت ناوک آن

که تیر غمزه کم از ناوکی نیست

خوشم با مجلس مستان که آنجا

بزرگی را جدل با کوچکی نیست

رفیق از غم به صورت کو چه پیر است

به دل کودک‌تر از وی کودکی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
  2. شمارهٔ ۵۲صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست
  3. شمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن است
  4. شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
  5. شمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
  6. شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
  7. شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  8. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.