پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست

لیک خوشدل به همینم که مرا یاری هست

شاد از آنم به غم عشق تو گر صبر مرا

اندکی نیست و لیکن غم بسیاری هست

به طبیب من بیمار که گوید که تو را

جان به لب آمده، دل خون شده، بیماری هست

بر دل آزار تو ای یار بود خوش ورنه

چون تو در هر طرفی یار دلازاری هست

سوی صحرا ز پی صید چه تازی که به شهر

همچو من هر طرفت صید گرفتاری هست

پا به گلشن ننهد، گل نزند بر سرخویش

هر که را زان گل روی تو به دل خاری هست

منم آن مرغ که از بیضه چو آمد بیرون

به قفس رفت و ندانست که گلزاری هست

از که یاری طلبم وز که مدد جویم آه

در دیاری که نه یاری نه مددکاری هست

آمد آن دلبر و دل برد ز من لیک، رفیق

گر دلی نیست مرا شکر که دلداری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
  2. شمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست
  3. شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
  4. شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
  5. شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
  6. شمارهٔ ۵۹برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
  7. شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است
  8. شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.