پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

تا دست می دهد می و معشوق می پرست

از کف منه پیاله و فرصت مده ز دست

کردی چو صید خو دل ما را مده ز دست

مشکل فتد به دام چو صیدی ز دام جست

دامن کشان مرو ز بر من خدای را

بنشین دمی ز پا که دلم می رود ز دست

هم شست دست از دل و هم کند دل ز جان

هر کس چو من به دست کسی گشت پای بست

از دستبرد حادثه در زیر خاک به

در پای یار سر که نباشد چو خاک پست

از پیش دیده یارم اگر رفت باک نیست

جایی نمی رود ز دلم هر کجا که هست

پهلوی غیر چند نشینی به رغم من

پیش رفیق هم نفسی می توان نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است
  2. شمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است
  3. شمارهٔ ۴۵چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت
  4. شمارهٔ ۴۶زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست
  5. شمارهٔ ۴۷جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
  6. شمارهٔ ۴۸تو گر خون ریزیم ممنونم ای دوست
  7. شمارهٔ ۴۹بود هر درد را درمان شکی نیست
  8. شمارهٔ ۵۰بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.