پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت

که صبر در دل و آسایشم به جان نگذاشت

مجوی تاب و توان از دلم که خیل غمت

توان و تاب به دلهای ناتوان نگذاشت

فلک گذاشت به هجرم ز وصل یار اگر

چو اینچنین نگذارد چو آنچنان نگذاشت

به آستان تو نگذاردش فلک که رقیب

مرا ز رشک بر آن خاک آستان نگذاشت

نکرد جان مرا تا نشانه از ره کین

زمانه ناوک بیداد در کمان نگذاشت

ز بی وفایی گل بلبلی که داشت خبر

ز باغ رفت و به شاخ گل آشیان نگذاشت

گذاشت نام نکو در جهان رفیق، کسی

که غیر نام نکو هیچ در جهان نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است
  2. شمارهٔ ۴۵چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت
  3. شمارهٔ ۴۶زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست
  4. شمارهٔ ۴۷جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
  5. شمارهٔ ۴۸تو گر خون ریزیم ممنونم ای دوست
  6. شمارهٔ ۴۹بود هر درد را درمان شکی نیست
  7. شمارهٔ ۵۰بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
  8. شمارهٔ ۵۱جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.